تبلیغات
کوروش بزرگ
تمدن ایران زمین

سخنانی از بزرگان ایران
از بیانات شاهنشاه بهرام گور به مناسبت تاجگذاری اش

بهرام گور پس از جلوس بر تخت شاهنشاهی کارگزاران دولتی خود را نصیحت میکند و میگوید
مبادا بر مردم تنگدست و ضعیف سختگیری کنید .
سعی کنید در جهت نیکی به مردم قدم بردارید زیرا این جهان به کسی باقی نیست و همگان رفتنی هستیم .
بی آزار باشید و به مردم و همسایگان نیکی کنید .
من برای راحتی مردم رنج تن را تحمل میکنم و دوست دارم مردم در همه حال شاد باشند
زیرا دین زرتشت مرا فرمان به شاد بودن میدهد و دوست دارم مردمانم شاد زندگی کنند .
از یزدان پرستی دور نشوید که تنها اوست که یاری دهنده ماست .
خرد و دانش را برای مردم هدیه کنید و دانش پژوهان را قدرت دهید تا مردم آگاه شوند .
خردمندان و عاقلان را از بارگاه من دور نکیند که آگاه بودن مردم مایه خوشبختی من است .
از بودجه کشور برای نیازمندان بردارید و آنان را بی نیاز کنید
مخصوصا خردمندان را بال و پر دهید تا دیگران را فرهنگ دهند .
سعی کنید رنجهای مردم را کم کنید
زیرا این وظیفه ماموران پادشاه است و به جای غم و اندوه آنان شادی و نشاط و زندگی خوش هدیه بیاورید

برگفته از گفتار فردوسی بزرگ درباره پادشاهی بهرام گور
...............

متن کتیبه شاهنشاه شاپور یکم برای امپراتوری بزرگ ایران در کعبه زرتشت

و چون ایزدان شاهنشاهیهای ما را یاری دادند و به کمک آنان همه شاهنشینها را به تصرف در آوریدم
بنابراین ما در این شهرها آتشکده های بسیاری بنا نمودیم و موبدان بسیاری را از خود خشنود ساختیم تا اهورامزدا بزرگ را ستایش کنیم
و فرمان دادیم تا در کنار این نبشته بیادبود و شادی روان ما و نیاکان ما آتش افتخار به نام شاپور بنا شود .
و باز هم آتش افتخار دیگری به نام آذر ناهید یا آتورناهید به خاطر شادی روان فرزند ما هرمزد اردشیر بزرگ شاه ارمنستان بنا گردد
و سپس آتش افتخار دیگری به نامهای نرسی و روان آریایی مزداپرست او بپا کردند .
سپس برای این آتشکده ها هدایای تقدیم شد که همگی در لیست فهرستهای نظامی دولت به ثبت رسید .
به خاطر شادی روان ما هر روز یک بره و یک مودی و نیم ( 40 لیتر ) غله و شراب هدیه تقدیم شد

تمدن ایران ساسانی اثر لوکونین

********************

آخرین گفتار بابک خرمدین سردار بزرگ ایران

تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه !
این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی .
من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت
من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود .
تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد
و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !
این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد
من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم
و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند
صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
مازیار هنوز مبارزه میکند
و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا
مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند
اما تو ای افشین . . .
در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی
در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند
مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت
و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت
و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود
" پاینده ایران "

از کتاب حماسه بابک خرمدین